۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۹, سه‌شنبه

اندر لطايف ترفندها و حيله های خامنه ای برای حفظ قدرت و ولايت




مجمع تشخيص مصلحت ايران تقديم ميكند
استاد مكتب "تفرقه بينداز و حكومت كن"علماي اعلام و آيات عظام و اكابر نظام، در اين سي سال بسي فرسوده نمودند قلم هايشان را در مضار نفاق و تفرقه، تا كه مستور بماند از چشم همگان مقام شامخ استاد بي مانند مكتب "تفرقه بينداز و حكومت كن"، رهبر عاليقدر نظام. اندر فوايد اين دانش خفيه و جليه، همين بس كه رهبر مكرم و معظم انقلاب را نشانده است بر جايگاه و پايگاهي مرتفع كه امكان رؤيت آن نبود در عنفوان طلبگي، حتي در عوالم رؤيا براي معظم له. اين فنون بي نظير در كف با كفايت و بي بديل آقا ابزاري گشته است تا كه جماعت بي تقصير را بي جيره و مواجبي، مطيع و منقاد نمايد در برابر نظامي ناراست بر سبيلي كج و معوج. سياسيون را وا داشته كه دل خوش دارند به چپ و راست و خود از وسط و بالا و پايين راه را بسته بر اين خلق بي مفر و راه. دانشجويان را در برابر هم قرار داده، يكي را به بسيجي ملقب نموده و آن ديگران را به مقام دوم خردادي رسانده و خيل بسياري را هم به زهر چشم هاي سربازان گمنامش آنچنان ترسانده كه دل و جگرشان را قوت مشاركت در امور مملكت نباشد. روحانيون را چنانچه مفتخر باشند به خدمت نظام، در سهم امام و مابقي تركه مردم سهيم نموده و در جناح خود نشانده و چنانچه زبان سرخي در دهان و افكار روشني در سر داشته باشند به ناچار در جناحي ديگر نشانده. در اين ميانه خلق از همه جا درمانده، انگشت حيرت بر دهان مي گذارد كه وا حسرتاً!!! مملكت به تاراج رفت، جوانان بر سبيل فساد و اعتياد ميروند، حقوق زنان هر روز و هر شب در حال ضايع شدن است، كارگران بيكار و رنجور و گرسنه اند، اقتصاد بيمار و فلج است و آن وقت ايران شده جولانگاه آن جناح در مقابل اين جناح. كه اينها براي هم كر كري بخوانند و خط و نشان بكشند و دل خوش دارند كه مملكت آباد است و مشاركت در سياست آزاد. آقا معظم له هم از اين آب گل آلود، ماهي هاي خاوياري خويش را بگيرد و بر ريش اين مردم بخندد. چنين است كه اين هياهوي پوچ و توخالي، كه مكري است از مكارم آقا مردم را آنچنان گرفتار و مشغول ساخته به خود، تا كه جملگي يك صدا نشوند به حال خود و نستانند داد خود، از خامنه اي كه مصدر اين بلاياست و مرجع و مسبب اين مكافات.بنیانگذار مكتب: "ناخوش خر خورده"حكيمي بود كه شاگردي داشت و او را به رسم تعليم طب، بر بالين بيماران مي برد. روزي از روزها، حكيم به شاگرد خود گفت هر گاه كه در كار تشخيص بيماري و معالجت بيماران ناتوان گشتي، بگرد و ببين در اطراف بستر بيمار چه هست و آن را به ناپرهيزي مريض مربوط كن و وخامت حال مريض را به آن نسبت بده. يك روز حكيم بيمار شد و به ناچار، شاگرد بر بالين بيماران رفت. شاگرد نادان هر چه گشت چيزي نيافت كه بدحالي مريض را بدان نسبت دهد، جز پالان خري و ناگاه فرياد برآورد كه "ناخوش خر خورده".وضعيت ايران هم چنين است. آقا خامنه اي كه درس و مشق خود را خوب فرا گرفته، براي حفظ خود بر مصدر نظام، تنها به يك ترفند بسنده نمي كند كه مبادا كارگر نيفتد يا آنكه كماثر باشد. بالاخره ملت هر چقدر هم كه در خواب باشد يا در مكر او گرفتار، شايد كه روزي به حال خود آيد و داد خود بستاند.

هیچ نظری موجود نیست: